اینجا هوا بارانیست
پتویم را تا چانه بالا می زنم و در بستر گرم خویش فرو میروم
باران؟
چرا میباری ای باران؟
و چه راحت می باری!
می خواهم گریه کنم
می خواهم اشک بریزم و نمی توانم
میخواهم از این لحظات گله کنم ولی به چه کسی؟
این جا هیچ کس نیست
یک خلآ
یک خلآ مطلق
این جا فقط من هستم و .......
راستی پس تنهایی کجاست؟
مبادا تنها بماند!!!
+ نوشته شده توسط جعفر در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت
18:2 |
