دلم گرفت از آسمون هم از زمين هم از زمون
توزندگيم چقدرغمه دلم گرفته ازهمه
اي روزگار لعنتي تلخه بهت هرچي بگم
من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
امشب از اون شباست كه من دوباره ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير مي خونه بشم
امشب از اون شباست دلم ميخواد داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم
از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه دربه دري دلم رسيده به جون من
به داد من نميرسه خداي آسمون من
+ نوشته شده توسط جعفر در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت
18:3 |